 
|
باغستان ...
رل شهرام پوررستم آستارا ويل دورانت ، تاريخ تولدم را مي داند آل كاپون هم بازي ام بود دسيكا دوچرخه ام را دزديد فرهاد برايم سوت مي زد و برروي صخره هاي بيستون پيانو پياده مي كرد حالا چشم حسودها كور روبروي هلال احمر آستارا كاغذ 4ث و خميربازي مي فروشم سوررئال لبخندت بوي نعناع مي دهد سال ها پيش از فرات مي گذشتي مغرورتر، از سالكان فروتن تبت شعرت بوي ادويه و بادبان مي داد سينه ات تنگستني نستوه كه مشعل هاي جهان را به رشك وا مي داشت ... آسياب كه از آب افتاد نان ها فانتزي شدند گمنام قدم هايم را ببرهاي تاميل خورده اند از آن همه استوا حلقه لاستيك هاي عاج رفته ي ماشينم در لاتار غروب مي چرند و سرنوشت پوكم را به سنگ ها مي سپارند قبرستان آمدي قطعه ي 13 جنوبي يادت باشد رژيم يوسف هدايتي مگر آدم براي «دوستن داشتن » چند روز بايد غذا نخورد؟ تا اسمش در كتاب ركوردهاي عاشقي ثبت شود اين كه نشد زندگي يادت باشد فرهاد هم صبح ها قبل از كندن كوه چاي شيرين مي خورد. مرا ببخش پيام فيلي مرا ببخش كه همواره با تو بد كردند و سر پاك نگاه تو را لگد كردند مرا ببخش كه در آخرين تردد بار وضوح برگ تو را روي شاخه رد كردند تو را به پنجره هاي عقيم بردند و ستاره هاي دروغين تو را رصد كردند به پاي موج تو قفلي هميشگي بستند و قطره هاي تو را در حصار سد كردند خروش وحشي امواج بي قرار جهان تو را اسير زواياي جزر و مد كردند مرا ببخش و فرياد نارسايم را مرا ببخش كه همواره با تو بد كردند غريب صمد جامي احاطه ات مي كنند «غريب است » دهان به دهان مي گردد: غريب است اهل كجايي اهل كجايم ?! نقشه يي از جيب درمي آوري اينجاست وطنم اينجاست :«اين نقشه مال هيچ جاي جهان نيست »: دهان به دهان مي گردد با ترديد و تمسخر در چهره ات مي نگرد و گاه در نقشه ات قله هاي نرسيدن اقيانوس هاي شك فلات هاي خستگي دره هاي زخم جلگه هاي ياس تمام كن ديگر بس است «كلاهبردار است » دهان به دهان مي گردد دستبندي به دستت مي زنند راه مي افتي «بيچاره » دهان به دهان مي گردد بيچاره دريغ بذر هزار خورشيد در مشت دارد دريغ از يك وجب خاك قباله هزار جريب زمين در جيب دارد دريغ از يك جو آسمان متروك بر آسمان متروك ابري نمي گذرد خاطره يي چكيده در نگاه چكيده در نگاه آفتاب و تاولي بر شانه زمين . ??؟ اينجا در مزرعه بي گندم نعش كلاغ هاي گرسنه را خميازه مي كشد باغستان ...
روزنامه اعتماد، شماره 1125 به تاريخ 8/3/85، صفحه 5 (هفت و نيم)
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 54 بار
|