 
|
و آنگاه خورشيد سرد شد...
در حاشيه خون بازي
نويسنده: مريم قهرماني
نفريني ايتاليايي هست با اين مضمون: «الهي به درد سگي دچار بشي که سوهان ليس مي زنه،» به اين دليل که در چنين وضعيتي لذت سگ از ليسيدن سوهان بيشتر از دردي است که حس مي کند. به اين ترتيب او آنقدر به خوردن خون خود مشغول مي شود تا از بين برود. اين مشغوليت با آزردگي خود، در مواردي از رفتار انسان نيز نمود مي يابد و او را در وضعيت هاي خواسته يا ناخواسته لذت از آزار خود قرار مي دهد. نشئگي از نمونه هاي بارز اين بازي است. مساله درخور توجه، تمايل امروز بشر به سمت درک بيشتر اين نوع خاص از لذت است. خون بازي گزارش تصويري سياه و سفيد درباره اين نسل به سيم آخر زده است. کاربرد فعل زدن در اثر به صورت بارزي به خودزني نسلي از خود بريده و متلاشي اشاره دارد. مواجهه مخاطب با اجراهاي متفاوت فعل زدن در اثر دقيقاً به همين نکته برمي گردد. وقتي سارا را در حال زدن مواد مي بينيم يا وقتي او را در حال زدن رگ. و حتي وقتي که با خطاب و هدف قرار دادن خود به عنوان تنها کسي که پيش رو دارد، مي گويد: «ديگه هيچي ندارم، بزنم.» اگرچه هسته اصلي قصه حول مصائب اعتياد سارا مي گذرد اما در حواشي آن با طرح مساله بزرگي مواجهيم. ما سارا را در وضعيت برزخي و آويزاني بين سياه و سفيد مي بينيم. تقلاي او به ترک مصرف و اشتياقش به پوشيدن لباس عروسي و دل دادن به تماس هاي کسي که دارد به سمت او مي آيد در پس زمينه سياهي ناشي از سفيدي که به شدت او را احاطه کرده و ناتواني اش را به شکل تمايل ناخواسته براي مصرف هر بار آخرش تصوير مي کند. اين وضعيت دوگانگي در شهر و جاده به يک اندازه قابل سرايت نشان داده مي شود و در خلال روايت سردرگمي سارا با صحنه هايي از ازدحام هم نسلان او در پاساژ و خيابان و جاده مواجه مي شويم. سارا به ما مي گويد: «همه شون مي زنن الان نه دو سال ديگه همه شون مثل منن.» اين «زدگي» - به شيوه هايي که شرح آن رفت - به صورت آشکار و پنهان از حقيقت تلخي که همه چيز را به خود آغشته کرده مي گويد. مسير حرکت درد در «خون بازي» از سطح به عمق و حرکت نشانه هاي ناشي از آن از عمق به سطح نشان داده مي شود و سارا به عنوان شاخص نسل خود با نشانه هاي دور چشم و روي دستانش، به شکل نماديني از آينده مسري و مشترک ديگراني که دورتر از او در حال رقص و شادي هستند، سخن مي گويد. روايت بين دو نقطه روشن در زمينه يي نيمه تاريک شکل مي گيرد. سارا و مادرش در جاده يي سرسبز و گاه باراني به سوي اميدي که در راه نيست و راه به سمت اوست در حرکتند. مشخصه اصلي خون بازي همين است. مقصدي به نام «ليلا» که قرار است سرنوشت محتوم سارا را به شکلي که براي مخاطب تعريف نمي شود، تغيير دهد. تمام اتفاقاتي که قرار است به دست «ليلا» بيفتد با دل سارا در ارتباط است. مادر مي گويد: «اين بار فرق مي کنه، سارا «ليلا» رو دوست داره.» اميدي که مادر سياهپوش را بغل گرفته است، منتظر ساراست و با تماس هاي مکرر از وضعيت و موقعيت او آگاهي مي يابد. اميدي که رابطه يي دو سويه ايجاد کرده و از انفعال ناشي از انتظار کشيده شدن دور مي شود. انتخاب نام ليلا براي مقصد نهايي، به دليل پتانسيلي که اين نام در خود دارد نمي توانسته بي دليل باشد. در سمت ديگر روايت «آرش» قرار دارد به عنوان نيروي محرکه اصلي براي سفر دروني و بيروني سارا. تنها بارقه هاي خنده سارا را در گفت وگوي با او مي بينيم و موسيقي متن اثر نيز به مدد زنگ موبايل سارا که به آرش اختصاص داده شده، شکل گرفته است. در طول مسير صداي پيگير زنگ هاي ليلا و آرش يک لحظه سارا و مخاطب را به خود وانمي گذارند. بني اعتماد در مصاحبه يي گفته است که پرداختن به اعتياد يک زن، به اين خاطر است که اين مساله در زنان شکل پنهان تري و من مي گويم ويرانگرانه تري دارد. اگرچه همه به يک اندازه آنچنان که «ليلا» مي گويد در معرضند ولي بايد پذيرفت که آسيب پذيري زنان در قبال مسائل مشخص و نامشخص فرهنگي و اجتماعي غيرقابل مقايسه با موارد مشابه در مردان است. زنان در چنين وضعيتي خود را به شکل ناخواسته يي به درون احتمالات ديگري پرتاب مي کنند که چه بسا ويرانگرتر از خود اعتياد است. اگرچه عنوان کردم که خون بازي تنها تلنگري به مساله اعتياد مي زند و محدوده بزرگتري از خودويراني را شامل مي شود. از ميان آثار ساخته شده با موضوع اعتياد در جشنواره بيست و پنجم، سنتوري با پرداختي کليشه يي به اين قضيه درست در نقطه مقابل خون بازي قرار مي گيرد. امروزه مساله اعتياد ناشي از هيچ چيز نبوده و به شکل يک بازي به اجتماع آدم ها راه يافته است. اين بازي در نام تکان دهنده اثر نمود پيدا کرده است و تشابه آن با جانبازي و خودبازي به تداعي خودزني و خودويراني و خودکشي منجر مي شود. مساله يي که فراگيرتر از اعتياد و پنهان تر از آن در اين اجتماع رسوخ کرده و آن را با سرعت نامحسوسي به سمت نابودي پيش مي برد. در نهايت مخاطب سارا را پشت شيشه يي که نور وضوح ديدش را محدود کرده، در کنار ليلا ترک مي کند و در حالي که روي سفيدي پايان فيلم متمرکز شده و نفس راحتي مي کشد به جواب سوالي فکر مي کند که چه چيزي مي توانست سارا را نجات بدهد؟ و آنگاه خورشيد سرد شد... / در حاشيه خون بازي مريم قهرماني
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 74 بار
|